حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2476
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
كه از نياكانش بميراث به او رسيده بود ، اعلام كرد : او نه شكستى از روميها خورده است و نه اسير آنها است ، بل بميل خود باردوى آنها آمده ، تا با رئيشان ملاقاتى كند و ، چنان كه تيرداد تاج را از دست نرون گرفت ، او هم از دست قيصر بگيرد و يقين داشت ، كه او را توهين نخواهند كرد . بهرحال مجاز خواهد بود ، كه بسلامت برگردد . تراژان جواب داد ، كه او حاضر نيست ، تاج ارمنستان را به كسى بدهد . ارمنستان مال روميها است و بايد يك والى رومى داشته باشد . پارثامازيريس ميتواند بهرجا ، كه ميخواهد برود و ملتزمين او هم مىتوانند همراه او باشند ، ولى ارامنه بايد بمانند ، زيرا آنها تبعه روم هستند و اتّحادى با پارت ندارند ( ديوكاسّيوس ، كتاب 68 ، بند 20 ) . چنين بود رفتار تراژان با شاهزاده پارتى ، ولى بايد گفت ، كه با اينكه ديوكاسّيوس مورّخ رومى با اظهار شرمسارى اين رفتار تراژان را شرح ميدهد ، باز تمام گذارشات را ننوشته . امّا نويسندگان ديگر مانند فرونتو « 1 » و آرّيان ، كه هر دو معاصر تراژان بودند ، نوشتهاند ، كه مجاز داشتن پارثامازيريس بهرجا ، كه ميخواهد برود ( پس از خلع او از سلطنت ارمنستان ، كه رسما به عمل آمد ) فقط حرف بود . تراژان ، از ترس اينكه مبادا شاهزاده پارتى براى روميها خطرناك باشد ، تصميم كرد ، او را زنده نگذارد و پس از بيرون رفتن شاهزاده از اردوى رومىها ، سپاهيانى فرستاد ، كه او را تعقيب كرده كشتند . بعد تراژان براى تبرئه خود انتشار داد ، كه شاهزاده در ملاقات با امپراطور قرارى داده بود ، كه آن را اجراء نكرد و در ازاى خلف وعده كشته شد ، ولى مردمان آن زمان هم اين انتشارات را براى تبرئه قيصر كافى نديدند و اين رفتار پست او را سخت انتقاد كردند ( آرّيان ، قطعه 16 ) . بعض نويسندگان عهد قديم اين رفتار را پست ميخوانند ، ولى حقيقت اين است ،
--> ( 1 ) - Fronto .